با من بمان

ادبی-هنری

تولدت یه دنیا مبارکه عزیزم
گلای یاس ونرگس یه پای تو می ریزم
قشنگ ترین روز من روز تولد توست
روزی که میشه عشقو توی نگاه تو جست
برات دارم هدیه ای که لایق تو باشه
میدم بهت قلبمو که عاشق تو باشه
جشن تولدت رو میگیرم بی حضورت
بدونی که یاد توست عزیز راه دورت
هدیه به تو قلب من تا قدرشو بدونی
مواظبش باش گلم یه وقت اونو نشکونی
می مونه توی قلبم تا زنده ام یاد تو
با کلی شوق میگیرم جشن واسه میلاد تو

+نوشته شده در سه شنبه 4 بهمن1390ساعت15:30توسط آیدا | |

میروم رفتن از این دیدار مشکل تر که نیست
دوری از وصلی حقارت بار مشکل تر که نیست
گیرم آتش زد مرا اندوه بی سامانیم
سوختن از ساختن با عار مشکل تر که نیست
ازچه می ترسانیم؟یک عمر تنها بوده ام
عزلت این بارم از هر بار مشکل تر که نیست
کوه هم باشی اگر با صبر آبت میکنم
ترک تو از ترک این سیگار مشکل تر که نیست

+نوشته شده در جمعه 30 دی1390ساعت17:57توسط آیدا | |

اولین روز دبستان بازگرد
شادی آن روزهایم بازگرد
بازگرد ای خاطرات کودکی
بر سوار اسبهای چوبکی
خاطرات کودکی زیباترند
یادگاران کهن بالاترند
مانده در گوشم صدایی چون تگرگ
خش خش جاروی بابا روی برگ
همکلاسی های من یادم کنید
باز هم در کوچه فریادم کنید
کاش هرگز زنگ تفریحی نبود
جمع بودن بود و تفریقی نبود
ای دبستانی ترین احساس من
بازگرد این مشق هارا خط بزن

+نوشته شده در چهارشنبه 13 مهر1390ساعت19:27توسط آیدا | |

مگذار که عشق ، به عادتِ دوست داشتن تبدیل شود !
مگذار که حتی آب دادنِ گلهای باغچه ، به عادتِ آب دادنِ گلهای باغچه بدل شود !
عشق ، عادت به دوست داشتن و سخت دوست داشتنِ دیگری نیست ، پیوسته نو کردنِ خواستنی ست که خود پیوسته ، خواهانِ نو شدن است و دیگرگون شدن.
تازگی ، ذاتِ عشق است و طراوت ، بافتِ عشق . چگونه می شود تازگی و طراوت را از عشق گرفت و عشق همچنان عشق بماند ؟
عشق، تن به فراموشی نمی سپارد ، مگر یک بار برای همیشه .
جامِ بلور ، تنها یک بار می شکند . میتوان شکسته اش را ، تکه هایش را ، نگه داشت . اما شکسته های جام ،آن تکه های تیزِ برَنده ، دیگر جام نیست .
احتیاط باید کرد . همه چیز کهنه میشود و اگر کمی کوتاهی کنیم ، عشق نیز .
بهانه ها جای حسِ عاشقانه را خوب می گیرند......................






+نوشته شده در شنبه 27 فروردین1390ساعت15:26توسط آیدا | |

با گذشت 12 روز از بهار همچنان هرشب کلاه قرمزی مهمان خانه های ماست.پسرک بازیگوش و بانمکی
که سالهاست از کودکیمان تا به امروز جایش را در دلهایمان باز کرده به همراه پسرخاله مهربان و دوست
داشتنی.ای کاش کلاه قرمزی همیشه مهمان ما بود تا غم روزهایمان را فراموش میکردیم و هر شب ساعتی
با او به دوران کودکی باز میگشتیم و فارغ از غصه دنیا بودیم.عروسکی ساده و دلنشین که با شادی اش
شاد و با غمش اندوهگین میشویم.حالا که به پایان نوروز نزدیک میشویم سخت دلگیرم که باز کلاه قرمزی
بار سفر تلویزیونی اش را می بندد و معلوم نیست که کی بر میگردد.وآیا عمری برای ما باقیست که انتظار
بازگشتش را بکشیم یا نه.ولی این را بدان که اگر خدا عمری بدهد تا صد سالگی ام هم پای حرفهای با
نمک تو مینشینم و باز هم با هر بار دیدن تو همان کودک دیروز میشوم.شاید بشود گفت بیشتر خاطره های
بچگی ما با تو شکل گرفت و به همین علت است که خیلی ها هنوز هم با دیدنت لبخند به لب می آورند
و تو هیچ وقت بوی کهنگی نمیگیری.پس به امید دیدار دوباره منتظرت هستم
          کلاه قرمزی محبوب من!

+نوشته شده در جمعه 12 فروردین1390ساعت20:0توسط آیدا | |

امروز آخرین پنجشنبه ساله.عید نوروز دوباره توی راهه و بهار زیبا داره از راه میرسه.امسال اولین سالیه که تو کنار هفت سین خونتون نیستی و از کشورت دوری.یاد عیدای قدیم می افتم. یاد بچگی هامون که چقدر انتظار دیدن همو میکشیدیم و چقدر دلامون برای هم میتپید.
اون روزا سلام چه واژه قشنگ وآسونی بود وخداحافظ چه سخت و پر از بغض پنهان برای ما.ولی تو اینبار حتی خداحافظی هم نکردی که من به سلام دوباره دلخوش باشم.

انگار روزگار یه خط عجیب روی همه دوست داشتن ها کشید و مارو از هم دور کرد وانگار از یاد ما برد اینرو که ما برای هم بودیم.

امروز که رفتم بیرون روبان قرمز خریدم و وقتی اومدم خونه اونارو به بامبوهای اتاقم گره زدم.شاید یه جورایی یکی از آرزوهای گره خورده برای تو بود!انگار هنوزم مثل همیشه کم میارمت و باز هم مثل عیدای دوران کودکی قلبم برات میتپه.حتی اگه سالها نبینمت باز هم با اولین دیدار دوباره گرمی نگاهت و صدات برام آشناست.

آرزو میکنم دوباره تو بیایی و یه روزی برسه که من روبان قرمز یکی از شاخه های بامبو رو برای تو باز کنم.. اون روزی از راه برسه که من بتونم دوباره صداقت وپاکی قلبها و عشق و حتی بهار واقعی رو باور کنم.



به امید آن روز...

+نوشته شده در پنجشنبه 26 اسفند1389ساعت18:30توسط آیدا | |

گرچه توفان شدو بی واهمه پرکند مرا
و دراین غربت دور از همه افکند مرا
آفرین بر نفسش!دست مریزاد به عشق
که چنین کرد به چشمان تو پابند مرا
بی خبر آمدو کرد از همه جا بی خبرم
از تو ونام تو ویاد تو آکند مرا
تن سرما زده ام باغ شدو فروردین
تا به لبخند تو پیوند زد اسفند مرا
جاده ها در شب تاریک به راه افتادند
تا به روزی که تو باشی برسانند مرا
تا به روزی که... شب و جاده وآواز چه قدر؟
میکشد عشق به دنبال تو تا چند
مرا؟


+نوشته شده در سه شنبه 17 اسفند1389ساعت18:31توسط آیدا | |

بر روی بوم زندگی هر چیز می خواهی بکش


زیبا و زشتش پای توست

تقدیر را باور نکن


تصویر اگر زیبا نبود نقاش خوبی نیستی


از نو دوباره رسم کن تصویر را باور نکن


خالق تو را شاد آفرید


آزادآزاد آفرید


پرواز کن تا آرزو زنجیر را باور نکن

+نوشته شده در پنجشنبه 21 بهمن1389ساعت11:18توسط آیدا | |

وقتی آسمون میباره یاد گریه هام می افتی
یاد عهدی که شکستی یاد حرفایی که گفتی
راستی باز بیاد چشمام میبینی تو خواب ستاره
باز منو میخوای یا اینکه اون دلت دوسم نداره
از دلم خبر نداری با غمت بد جوری ساخته
دلخوشیم فقط نگات بود که حالا اونم که باخته
سخته خیلی سخته روزی پاتو رودلت بذاری
جای گلای اقاقی گلای هرزه بکاری
کسی رو بخوای یه دنیا به همه بگی نمیخوام
واسه دیدنش بمیری باز ولی بگی نمیام
بگو با دلم چه کردی واسه تو که کم نذاشتم
کاشکی مثل اون قدیما هیچ زمان دوست نداشتم

+نوشته شده در دوشنبه 26 مهر1389ساعت14:26توسط آیدا | |

بیگمان به هم نمیرسیم آب از آب هم تکان نمیخورد

ما شکست میخوریم و بر به هیچ جای این جهان نمیخورد

هی به من نگوکه کارها خودش درست میشود قبول کن

ما تباه گشته ایم و این خیالها به دردمان نمیخورد

غرق میشویم عاقبت چرا که بادهای سرنوشتمان

یا مخالف است با مسیر ماویا به بادبان نمیخورد

غیر مرگ راه چاره ای نمانده است فکر پر زدن نباش

بالهای خوگرفته با قفس به درد آسمان نمیخورد

سرنوشت باراولش که نیست مثل ما زیاد دیده است

بی گمان به هم نمیرسیم آب از آب هم تکان نمیخورد

+نوشته شده در جمعه 8 مرداد1389ساعت20:48توسط آیدا | |